آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت چهل و پنجم :
سرش را که بالا گرفت نگاهش از آن حالت مسخرگی خارج شده بود. گلدان را میان دو دست گرفت و گفت:
- من توی دنیا به چیزای زیادی علاقه ندارم، عموما هرچی دوست داشتم رو از دست دادم. این گیاه گل سر سبدمه ولی این بار یه تفاوتی وجود داره، خودم میخوام که بدمش بهت.
گیج به کوهیار نگاه کرد.
گیاه مورد علاقهاش را به او میداد؟
لبش را تر کرد.
هرچه میخواست انکار کند و نادیدهاش بگیرد، حسی Ú
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Z.k
0خوب، مثل اینکه داره اتفاق های جالبی انگیزی میفته😉😉